جامعه ایرانی در شامگاه یکشنبه ۲۴ خردادماه ۱۴۰۵، نظارهگر یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر خویش بود؛ آنگاه که صدای زنگ انفعال در کاخ سفید پیچید و رئیسجمهور امریکا، در اقدامی شتابزده و حیرتآور، نهتنها با پیشنویس تفاهمنامه ۱۴بندی ایران موافقت کرد، بلکه پیش از اجرای بندهای زمانبندی شده، فرمان عقبنشینی و لغو محاصره دریایی ظالمانه را صادر نمود. این صحنه، تصویر واژگون شده همان ائتلافی است که تا دیروز نقشه ایران را با پرچمی جعلی منتشر میکرد، برای تجزیهطلبان اسلحه میفرستاد و در اوهام خود، سقوط سه روزه نظام جمهوری اسلامی را جشن گرفته بود.
اما این پیروزی خیرهکننده، پرسشهای راهبردی حساسی را پیش روی ملت قرار دادهاست که پاسخ به آنها مرز میان غفلت و هوشمندی را مشخص میکند.
پرسش نخست این است: آیا شیطان بزرگ به این تعهد پایبند میماند؟ پاسخ روشن «نه» است. جنگ دشمن با ما جنگ باطل با حق و موجودیتی است و تاریخ ۴۷ ساله تقابل، سندی انکارناپذیر بر بدعهدی ذاتی نظام سلطه است. این تفاهمنامه یک «پیروزی نهایی» نیست، بلکه یک «پیروزی مرحلهای» است که در صورت عدم هوشیاری، میتواند خاکریزی برای فریب و تجدید قوا از سوی دشمن باشد. دشمن از میز مذاکره صرفاً به عنوان سنگر موقت برای بازسازی شکست خویش در میدان نبرد نظامی بهره میبرد. پس نباید فریب لبخند دیپلماتیک را خورد؛ این آتشبس تا زمان راستیآزمایی کامل و خروج نیروهای اشغالگر از لبنان، یک فرصت مشروط است.
اما پرسش بزرگ مردم این است: با وجود این نگرانیها، آیا باید شادی کرد؟ این نقطه دقیق جنگ روایتهاست. توقف نکردن ما در میدان شادی، یک پاس گل راهبردی به ائتلاف شکست خوردهاست. دشمنی که در میدان نبرد نظامی و امنیتی شکست سختی خورده، تنها در صورتی در میدان نبرد رسانهای پیروز میشود که ما دستاوردهای قطعی خویش (اگرچه پوشش دهنده همه انتظارات ما نیست) را انکار یا کماهمیت جلوه دهیم. اگر افکار عمومی جهان، ایران را پیروز این نبرد ۱۰۵ روزه میداند و ما از جشن سر باز زنیم، به مثابه استخفاف خون شهدا و تضعیف روحیه مقاومت است. این جشن، یک کنش راهبردی و یک تکلیف رسانهای است. باید شادی کنیم، اما نه از روی سادهانگاری، بلکه از روی اقتدار. ملتی که بزرگترین قدرت نظامی و امنیتی تاریخ را به زانو درآورده، شایسته تقدیر است. باید ناقوس پیروزی را برای منزوی کردن وطنفروشان متوهمی که دستشان از آستین حمایت علنی امریکا کوتاه شده، به صدا درآوریم. مستمسک اصلی این شادی، تجلیل از مقاومت مردم و توان راهبردی نظام است، نه اعتماد به امضای زیر کاغذ. جشن ما باید از جنس «حماسه» باشد؛ شادیای آمیخته با بصیرت.
امروز حفظ وحدت و انسجام ملی، نه یک شعار، که یگانه ضامن استمرار این پیروزی است. سخن گفتن از یأس و بزرگنمایی نقاط ضعف، بازی در زمین دشمن و کامل کردن پازل ناامیدسازی است که ائتلاف شکست خورده طراحی کردهاست. رسانههای انقلابی و افراد صاحب تریبون، مکلفند پیش از آنکه دشمن روایت وارونه «برد- باخت» را نهادینه کند، روایت اول صادقانه، شفاف و اقتدارآفرین را ارائه دهند. همچنین نباید اجازه داد کام شیرین این پیروزی با سوءمدیریت اقتصادی یا نوسانات قیمت تلخ شود که این یک کوتاهی نابخشودنی و استراتژیک است.
جمهوری اسلامی ایران امروز در جایگاه قدرت چهارم جهانی، نشان داده که برخلاف محاسبات مادی دشمن، «تابآوری» و «بازدارندگی» فقط در موشک و پهپاد خلاصه نمیشود؛ بلکه ریشه در ایمان ملتی مبعوثشده دارد. این یادداشت تفاهم، نه پایان راه که فتح بابی برای اثبات این حقیقت است که عصر یکهتازی شیطان بزرگ به سر آمدهاست. این پیروزی را با صلابت جشن میگیریم، اما با چشمانی باز و مشتهایی گره کرده و انگشت روی ماشه، منتظر تضمین اجرای تعهدات از سوی دشمن بدعهد میمانیم. جشن ما، رجزخوانی پیش از نبرد نهایی تمدنی است.